شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۶۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیمار درد را که دوا درد دیگر استهر ساعتش ز درد رخ زرد دیگر است
۲
در کشوری که عشق بود خورد و خواب نیستور نیز هست، خواب دگر خورد دیگر است
۳
آنم که هر دمم به غم آباد جان و دلاز کاروان درد، رهاورد دیگر است
۴
گر نیستش به غیر سر آشتی دگرهر لحظه با منش ز چه ناورد دیگر است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth