شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آنچنان از تب عشق تو تنم می‌سوزدکه ز تاب تب تن پیرهنم می‌سوزد
۲
شعله‌خویی زده در جان من آتش که اگربرمش نام، زبان در دهنم می‌سوزد
۳
تا مرا ز آتش غیرت بگدازد با غیرمی‌کند گرمی و در انجمنم می‌سوزد
۴
قصهٔ لیلی و شیرین شنوم چون جاییدرد مجنون و غم کوهکنم می‌سوزد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth