خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز کوی یار به من زان خبر نمی آیدکه هر که می رود آنجا دگر نمی آید
۲
مده به روز دگر وعده ی وصال و مروکه بی تو صبر ز من این قدر نمی آید
۳
به کار عاشقی ای عیب جو مکن عیبمکه غیر از این هنر از من هنر نمی آید
۴
فغان ز سختی آن دل که نرم کردن آنز ناله ی شب و آه سحر نمی آید
صفحهٔ ۱ از ۲