شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۱۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به رهی چو پادشاهان گذر آن پسر نداردکه ز عاشقان سپاهی سر رهگذر ندارد
۲
سر ما و خاک راهش ز سر نیازمندیاگر او ز ناز دارد سر ما و گر ندارد
۳
دل سنگ رخنه سازم به فغان دل چه سازمبه تو سنگدل که آهم به دلت اثر ندارد
۴
چه بلاست عشقت ای گل که به باغ و راغ مرغینبود چو من که خاری ز تو در جگر ندارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth