خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۱۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چکنم که باز آمد شب و یار من نیامدبگذشت روز و شمع شب تار من نیامد
۲
مه من که بود شمع شب تار من ندانمکه پس ار وفات من چون به مزار من نیامد
۳
ز کنار غیر گفتم به کنارم آید اماز کنار او نرفت و به کنار من نیامد
۴
به رهت ز بیقراران بسی آمدند امابه ره تو بیقراری به قرار من نیامد
صفحهٔ ۱ از ۲