خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۱۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر از دل و جان صبر و سکون شد شده باشدگر صبر کم و درد فزون شد شده باشد
۲
مجنون صفتی در غم لیلی وشی از شهرآواره ی صحرای جنون شد شده باشد
۳
از صید من ای صید فکن عار چه داریصید تو گر آن صید زبون شد شده باشد
۴
دامان تو پاکست ز تهمت اگرت دستاز خون من آلوده به خون شد شده باشد
صفحهٔ ۱ از ۲