شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۱۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نهادم بهر شرح شوق هر گه خامه بر کاغذز آهم خشک شد خامه ز اشکم گشت تر کاغذ
۲
چو یعقوب از بر من برده یوسف طلعتی دورانبه اقلیمی که نفرستد پسر بهر پدر کاغذ
۳
نکرد از کاغذی روزی دلم خوش روزگارش خوشکه یاران می فرستادند بهر یکدگر کاغذ
۴
چو کاغذ شد سفید از انتظارش در وطن چشممفرامش کار من ننوشت یک بار از سفر کاغذ
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth