خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۱۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بوده است ترا داغ نگاری نه و هرگزدل برده ز تو لاله عذاری نه و هرگز
۲
تا زلف تو شد دام به دام تو فتادهلاغرتر از این صید شکاری نه و هرگز
۳
با آنکه به راهش سر من خاک شد آن شوخهرگز به سرم کرد گذاری نه و هرگز
۴
هر کس نگرد کوی تو و روی تو آن راآید بنظر باغ و بهاری نه و هرگز
صفحهٔ ۱ از ۲