خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۱۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نثار راه جانان کی سزد جانی که من دارمندارد قدر جان در راه جانانی که من دارم
۲
دلم پردرد و جانم پرغم و چشمم بود پرخونندارد هیچ کس در عشق سامانی که من دارم
۳
ببین ای پاکدامن گل که از خون جگر تا کیچسان آلوده شد آلوده دامانی که من دارم
۴
پشیمان گردد از عشق تو مشکل با چنین خوبیولی از مهر خوبان ناپشیمانی که من دارم
صفحهٔ ۱ از ۲