خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۱۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عیانست از رخ کاهی، ز اشک ارغوانی همکه دارم درد پنهانی به دل داغ نهانی هم
۲
به خونم کش که مرگ و شربت مرگ از تو عاشق راز عمر جاودانی به ز آب زندگانی هم
۳
توانی کشت در یک لحظه چون من صد اگر خواهیو گر خواهی به یک دم زنده کردن می توانی هم
۴
بود از ماهرویان مهربانی خوش، تو آن ماهیکه باشد مهربانی از تو خوش نامهربانی هم
صفحهٔ ۱ از ۲