شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۲۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
همه از عشق من مات و من از عشق تو حیرانمنمی دانم چه عشق است این چه حسن است این نمی دانم
۲
عیان گر نیست حال این دل مجروح من باریدلم بشکاف تا بینی جراحتهای پنهانم
۳
چنان مهر توام در جان گرفته جا که مهر توبرون ناید ز جانم گر برون آید ز تن جانم
۴
طبیبا دردم از یار است از درمان من بگذرکه درمان توام درد است و درد تست درمانم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth