شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۲۰۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به حسرت ای پری می دانی از کویت چسان رفتمچسان آدم ز جنت رفته بیرون آنچنان رفتم
۲
به کویت آمدم با جان شاد و خاطر خرموز آنجا با دل خونین و چشم خونفشان رفتم
۳
نرفتم گر به من نامهربان بودی ولی چون توبه من نامهربان، با غیر بودی مهربان رفتم
۴
ز تیغ کینه و از خنجر بیداد تو هر گهبه سویت آمدم دلخسته و آزرده جان رفتم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth