خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۲۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا از تو دور ای در نایاب مانده اماز گریه چون صدف به ته آب مانده ام
۲
از بحر چشم ریخته ام بسکه بی تو آباز آب چشم خویش به گرداب مانده ام
۳
دیگر نمانده تاب صبوری به من بیابنگر که چون جدا ز تو بی تاب مانده ام
۴
ترسم به خواب نیز نبینم ترا شبیزینسان که در فراق تو بی خواب مانده ام
صفحهٔ ۱ از ۲