شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۲۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو من از هجر آن لیلی لب شیرین دهن میرمبه درد محنت مجنون و داغ کوه کن میرم
۲
ز شوق عارضش در پای شمع انجمن سوزمبه یاد قامتش در سایهٔ سرو چمن میرم
۳
به شکر خنده ی او جان شیرین دادم و زان بهکه در آخر به تلخی دور از آن شیرین دهن میرم
۴
طبیبا مردم از درمانت از جانم چه می خواهیمرا بگذار ظالم تا به درد خویشتن میرم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth