خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۲۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شود چون شب بروزو روزگار خویشتن گریمچو آید روز بر شبهای تار خویشتن گریم
۲
گهی از بی وفاییهای یار خویشتن نالمگهی بر طالع ناسازگار خویشتن گریم
۳
دلم دارد بسی امید و من در کنج نومیدیبه امید دل امیدوار خویشتن گریم
۴
مرا در گریه کردن اختیاری نیست ای همدممکن منعم که من بی اختیار خویشتن گریم
صفحهٔ ۱ از ۲