شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۲۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من توبه ز صهبا چکنم گر نتوانمترک می و مینا چکنم گر نتوانم
۲
زاهد کند از روز جزا بیم و من امروزاندیشه ی فردا چکنم گر نتوانم
۳
زاهد چه کنی منع من از عشق نکویانمنع دل شیدا چکنم گر نتوانم
۴
در چنگ تو چون مرغ اسیرم پی پروازبال و پر خود واچکنم گر نتوانم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth