شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۲۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به کار مشکل خود یاری از یاری نمی‌بینمچنان یاری کز او آسان شود کاری نمی‌بینم
۲
دیاری بود یاران موافق هر طرف جمعیچه شد کز آن دیار و یار دیاری نمی‌بینم
۳
نمی‌نوشم میی کز دردش آسیبی نمی‌بینمنمی‌بینم گلی کز خارش آزاری نمی‌بینم
۴
اگر بینی وفاداری بکش بارش که من باریدر این یاران که می‌بینم، وفاداری نمی‌بینم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth