شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۲۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دور شد از یکدگر دور ز جانان منجان من از جسم من جسم من از جان من
۲
داغ تو و درد تو هست مرا خوش که هستمرهم من داغ تو درد تو درمان من
۳
از غم دلبر دلم خون شد و آن خون همهاز مژه ی خونفشان ریخت بدامان من
۴
چاک گریبان من هر که ببیند کندچاک گریبان خود همچو گریبان من
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth