شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۲۵۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز خوناب دل و از دیده خونابه بار منکنار من پر از خون شد چو رفتی از کنار من
۲
ندارد جز بر وصل و نیارد جز بر حرماننهال آرزوی غیر و نخل انتظار من
۳
قد سرو و عذار گل چه خوش بودی اگر بودیچو قد سرو قد من چو روی گلعذار من
۴
سگ او تا شدم تا از سگان کوی او گشتمفزون گردید قدر من شد افزون اعتبار من
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth