شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۲۹۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بازم چو شمع آتش به جان زد آتشین‌رخساره‌ایهست از دل صدپاره‌ام هر پاره آتشپاره‌ای
۲
از بس که داغم بر دل است از آتشین‌رخساره‌ایجز سوختن پروانه‌سان یک سر ندارم چاره‌ای
۳
از من به نازی می‌برد دل کودک عیار ماچون شیر مادر می‌خورد خون دلم خونخواره‌ای
۴
قدش نهال سرکشی رویش فروزان آتشیشیرین‌لبی لیلی‌وشی سنگین‌دلی مه‌پاره‌ای
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth