خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۲۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش آنکه کشی باده و از خانه برآییمستان و غزلخوان به سر رهگذر آیی
۲
من کز خبر آمدنت حال ندارمحالم چه بود گر به سر و بیخبر آیی؟
۳
بهر نگهی چند شب و روز نشینمبر هر سر راهی تو ز راه دگر آیی
۴
یک امشبم از عمر بود باقی و خواهمگر شام نیایی به سر من سحر آیی
صفحهٔ ۱ از ۲