شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۳۰۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به لب رسیده مرا جان ز محنت دوریفغان ز محنت دوریّ و درد مهجوری
۲
زهی ز طره تو تیره عنبر سارازهی ز چهره تو منفعل گل سوری
۳
ز پرده مست برآ تا کنند زاهد و شیخبدل به جامه مستی لباس مخموری
۴
طبیب من تو که چون یوسف از تو بس زن و مردنجات یافته از رنج پیری و کوری
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth