شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۳۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چنان گشته ام ناتوان از جداییکه نتوان دگر شد چنان از جدایی
۲
مه هستیم یافت نقصان ز دوریگل عشرتم شد خزان از جدایی
۳
گمان داشتم کز جدایی بمیرمیقین شد مرا این گمان از جدایی
۴
بیا تا ز بوی مزارم بدانیکه اینجا یکی داده جان از جدایی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth