خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۳۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دمی هزار جفا می کشم ز خوی فلانیهمان دلم ز جفا می کشد به سوی فلانی
۲
در آرزوی فلانی گذشت عمرم و شادمچو عمر می گذرد هم در آروزی فلانی
۳
به هر کجا که دو کس گفتگو کنند [من؟] آنجابه این گمان که بود بلکه گفتگوی فلانی
۴
فرشتگان همه عاشق شوند گر به نکوئینکو بود رخ مه چون رخ نکوی فلانی
صفحهٔ ۱ از ۲