خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۳۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگاه دلکش و رفتار دلستان که تو داریدلی زهر که شود گم برد گمان که تو داری
۲
برابر است به جان خاک آستان که تو داریتوان کشید به جان ناز پاسبان که تو داری
۳
برآید از دهنت کام من بیک سخن اماسخن چگونه برآید از آن دهان که تو داری
۴
ندارد از دل گم گشته ام کسی خبر و منز خنده های نهان دارم این گمان که تو داری
صفحهٔ ۱ از ۲