خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کنون که سایهٔ تیغ تو بر سر است مراچه غم ز تابش خورشید محشر است مرا
۲
به قتل من نهراسی ز داد خواهی غیرکه خون بها ز تو یک زخم دیگر است مرا
۳
کفن قبا کنم از شوق در قیامت نیزکه این لباس در آنجا نه در خور است مرا
۴
سرم به حلقه ی فتراک اگر چه بربندیکه باز شور وفای تو در سر است مرا
صفحهٔ ۱ از ۳