خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چاره ی اندوه را ساقی نبینم جز شرابهر قدر آبادم افزون خواهی افزون کن خراب
۲
واعظ از نیران سخن راند من از کوثر بلیباشد او را طبع آتش هست ما راخوی آب
۳
فتنه ی بابل به بیداری دگر کس ننگردیک ره از هاروت جادوی ترا بیند به خواب
۴
گر سحاب چشم من خون بارد از غم نی عجباین عجب کآورده ای صد دجله آب از یک حباب
صفحهٔ ۱ از ۳