خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
علیالصباح چه گلها که در گلستانهازدند چاک ز رشک رخت گریبانها
۲
ز شوق روی تو در نالهاند ورنه بهاربهانهای است برای هزاردستانها
۳
به سِحر چشم تو نازم که با هزاران صیدبه جای مانده هنوزش خدنگ مژگانها
۴
گرفتم آنکه ستادم دل از کفت چه کنمکفی حریر که در وی نشسته پیکانها
صفحهٔ ۱ از ۳