خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه جان از طعن تیغم آن قدر سوختکه دل از طعنه ی تیر نظر سوخت
۲
نه تنها دیده و دل کآتش عشقسرا پای وجودم خشک و تر سوخت
۳
به هجرانت خروشیدم چنان سختکه کیوان را برافغانم جگر سوخت
۴
ز اشکم رخنه در بام و در افتادز آهم پای تا سر بوم و بر سوخت
صفحهٔ ۱ از ۳