خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به هجرم صبح روشن شام تار استلبم نالان و چشمم اشکبار است
۲
مرا از شام هر شب تا سحرگاهبه یادت دیدگان اختر شمار است
۳
چو در راه صبا زلف پریشانتتن از تاب فراقم بی قرار است
۴
شبان تیره ام پهلوی تب ناکچو کانون از تف دل شعله بار است
صفحهٔ ۱ از ۳