خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۱۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به کوی خویش مترسانم از رسیدن آفتمن آن نیم که بتابم رخ از محل مخافت
۲
به قرب ایمنم از کید روزگار وگرنهحجاب نیست میان من و تو بعد مسافت
۳
بتی که پرده ی معصوم می درد به تبسممهی که خرمن ملهوف می برد به ظرافت
۴
از او علاج ندارم مگر به وجه تحکماز او گزیر ندانم مگر به حکم سخافت
صفحهٔ ۱ از ۳