خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سزاوارم به هجران گر به چنگ آید گریبانتمرا بار دگر و ز کف گذارم طرف دامانت
۲
به سر وقتم به دست دل نوازی رنجه کن پاییکه بردارد سر از بالین مگر بیمار هجرانت
۳
سپستانم دوپستان بس تبرخونم دو لب کافیاگر درد مرا افتاده در دل فکر درمانت
۴
ز لعل شور و شیرینت مزاجم گشته حار اکنونبه تبریدم مداوا را بس آن لیموی و رمانت
صفحهٔ ۱ از ۳