خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۱۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب وصلت نخواهم روز از آن رو زلف فتانتمرا هر لحظه اندازد به فکر روز هجرانت
۲
در آغوشت به یاد روز تا کردم غمین کردیبه دیدارم دو صبح صادق از چاک گریبانت
۳
به خونریز خود از دست تو خرسندم که در محشربه دستاویز خون خواهی زنم دستی به دامانت
۴
به زخم دیگرش مرهم مگر سازند صیدی راکه برخاک هلاک افکند وقتی تیر مژگانت
صفحهٔ ۱ از ۳