خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۱۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا سودای جانان بر سر افتادجنون را باز طرح دیگر افتاد
۲
چو عشقم بار در کاشانه بگشودخرد را رخت هستی بر در افتاد
۳
به یاد در و لعلت دامنی چندمرا از جزع مرجان پرور افتاد
۴
فزود از اشک چشمم تابش دلاز این آب آتشم سوزان تر افتاد
صفحهٔ ۱ از ۳