خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۱۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دردا که ز دوران به غم خویشتن افتادروزی که دلارام به سودای من افتاد
۲
یوسف که به چاه فتن افتاد برآمدبیچاره زلیخا که به چاه ذقن افتاد
۳
منعم مکن از ناله که پنهان نتوان کردآن راز که افسانه ی هر انجمن افتاد
۴
قدر قفس آن مرغ گفتار شناسدکز قید تو یک بار رهش در چمن افتاد
صفحهٔ ۱ از ۳