خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۱۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون یار سخن راند وز نطق شکر باردخاموشی آن لب را شکر چه دهن دارد
۲
بی پرده یکی بخرام تا باز ببینم کیستکز رخ چو تو مه سازد و ز قد چو تو سرو آرد
۳
برخیز و به جای خویش بنشان همه خوبان راکاین دست چمیدن ها سرو چمنی نارد
۴
یک چین ز خم گیسو در راه صبا وا کنتا نافه ی چین خود را گلبوی نپندارد
صفحهٔ ۱ از ۳