خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۱۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دردا که اشک خون به رخم کشف راز کردبازم به کار پرده دری برگ و ساز کرد
۲
طومار غم که دیده ز مردم همی نهفتبرداشت دست از دل و بی پرده باز کرد
۳
واعظ علاج عشق به هجرم حواله داشتحمل حقیقت غم ما برمجاز کرد
۴
جانان مرا برات رهایی به مرگ دادبس لطف با من آن شه مسکین نواز کرد
صفحهٔ ۱ از ۳