خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۱۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو ترک چشم تو ز ابروی خود کمان گیردبگو به تیر نخستین مرا نشان گیرد
۲
فریب عشق به حرب بتی کشید مراکه از رخش سپر از قامتش سنان گیرد
۳
سپاه شاه که شهری به چار مه نگرفتنظام ماه من از یک نگه جهان گیرد
۴
ز داغ آن مه محمل نشین بترس و بپایمباد ز آه من آتش به کاروان گیرد
صفحهٔ ۱ از ۳