شعر را زندگی کن
خلوتی با صفایی جندقی

شمارهٔ ۱۵۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بخت بد کآخر دمم شمشیر زدجان بر آمد زود و جانان دیر زد
۲
خواستم مجروح تر بودن ز غیرهر چه زد دردا که بی توفیر زد
۳
چشم بندی بین که ترکی شیرگیراز دوآهو یک جهان نخجیر زد
۴
این غزال از بس جری در صید خاستهم پلنگ آویز شد هم شیر زد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth