شعر را زندگی کن
خلوتی با صفایی جندقی

شمارهٔ ۱۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل ازجراحت تیغم نه آن قدر سوزدکه نوک ناوک غیرت مرا جگر سوزد
۲
توشمع سوزی و من سوزم از حسد که چرابه بزم عیش توجز من یکی دگر سوزد
۳
به جرم دیده دلم سوخت ز آتش تو بلیبه نیستان چو فتد شعله خشک و تر سوزد
۴
مرا نسوخت جفای تو سخت دل چندانکه روز و شب دلم ا زآه بی اثر سوزد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth