خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۱۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم آخر ز چه برعهد تو بنیاد نماندگفت یک حرفم از آن عهد وفا یاد نماند
۲
شور سودای تو ای خسرو شیرین دهناندر جهان ذکری از افسانه فرهاد نماند
۳
بنده ی طره ی دلبند تو کاندر همه شهربه غلط هرگز از او گردنی آزاد نماند
۴
تا تو زنار سر زلف فکندی بر دوشساکن کعبه به کف سبحه ی اوراد نماند
صفحهٔ ۱ از ۳