خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۱۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بتان شهر ز ما هر زمان که یاد آرندمسلم است که آهنگ قتل ما دارند
۲
خدای را خبرم ده که کیستند این قومکه دشمنی همه با دوستان روا دارند
۳
به شیرگیری ترکان نگر که با همه شورنه خوف حشر و نه اندیشه ی جزا دارند
۴
مبین ز چشم حقارت به ما که درویشانز دولت سر عشق تو کیمیا دارند
صفحهٔ ۱ از ۳