خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۱۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باید دلی که درک معانی کند ز پندباید سری که گوش دهد پند سودمند
۲
هوشی مرا که فهم سخن می نمود نیستدیوانه را چه سود سرون به گوش پند
۳
او خود نبود حور و بر این حیرتم که بودپیدا چو سمع ساعد سیمینش از پرند
۴
ز آن زلف مشکسا گرهی بر رخم گشایگر بسته ای کمر که رهانی دلم ز بند
صفحهٔ ۱ از ۲