خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۱۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر مهم چو مهر ز آن جمال و چهر با شروط مهر دلبری کندشیخ و شاب را سر به خط کشد، مهر و ماه را مشتری کند
۲
بی خطا به عمد بی هراس و باک، خون عالمی ریزدار به خاکشیخ کی دهد فتوی دیت، پادشه کجا داوری کند
۳
زلف سرکشش از یکی کمند، صد هزار دل آورد به بندچشم بی هشش از یکی نگاه صد حکیم را بستری کند
۴
سر کند به زیر خوار و شرمسار، از حیا و شرم پیش گل چو خاراولین قدم سرو جویبار، گر به سرو او همسری کند
صفحهٔ ۱ از ۲