شعر را زندگی کن
خلوتی با صفایی جندقی

شمارهٔ ۱۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گل رخان کز خار مژگان دم به دم خنجر زنندکاش مشتاق تماشا را دم دیگر زنند
۲
پادشه را هم بر این ترکان کافر حکم نیستور به خون مسلمین بی پرده دامن بر زنند
۳
ترسم آید موجب صد جرم شور عاشقانآه اگر خوبان قدم در عرصه ی محشر زنند
۴
دادخواهی را مگر سازند دستاویز خویشدر قیامت کشتگان دستت به دامان در زنند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth