خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۱۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عقل اگر حلقه ی زلف زره آسای تو بینددین و دل واله و زنجیری سودای تو بیند
۲
کفر و اسلام معلق نگرد بسته به موییکه بدین دست کس آن سلسله در پای تو بیند
۳
صد چو فرعون نهد گردن تسلیم خدا راکه دو ثعبان مبین بر ید بیضای تو بیند
۴
پیرهن پاره کند همچو گل از دست تغابنیک نظر بلبل اگر غنچه ی گویای تو بیند
صفحهٔ ۱ از ۳