خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۱۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در دلم هر لحظه صد سودای باطل میرودتا چه پیش آید کسی را کز پی دل میرود
۲
دل نگهدار از صف مژگان او کز فرط حرصصد سوار اینجا پی یک نیمبسمل میرود
۳
هست عذرایی مگر در کاروان امشب که بازاز قطار اشک وامق ناقه در گل میرود
۴
دیدم از شوق شهادت بارها در کوی عشقنیم کشتی کز قفای تیغ قاتل میرود
صفحهٔ ۱ از ۳