شعر را زندگی کن
خلوتی با صفایی جندقی

شمارهٔ ۲۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با حضور تو به لب جانم از آن دیرآیدکه ز دیدار مگر دیده و دل سیر آید
۲
تا به تعجیل ز بالین نرود عمر عزیزنه عجب جان اگر از سینه به تأخیر آید
۳
اثری هست عجب خاک سر کوی تراکه درد هر که نهد پای زمین گیر آید
۴
چین به ابرو زده چشم سیهش تا چه کندترک بد مست اگر دست به شمشیر آید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth