خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۲۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هزار چون تو و من مانده محو طلعت یاربهانه ای است بهار از برای بانگ هزار
۲
هزار مرحله مردم فکند از ره عقلمرا فتاد به سامان عشق تا سر و کار
۳
نشاط و کیف مرا چشم غمزه زن کافی استچه حالتی به از این دیگرم به باده چه کار
۴
نوای بربط و نای آنقدر غمم افزودکه از هزار درین لاله زار ناله ی زار
صفحهٔ ۱ از ۳