شعر را زندگی کن
خلوتی با صفایی جندقی

شمارهٔ ۲۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نگر مژگان و اشکم لوحش الله عشق و گلزارشکه جای گل به دامن خون دل می جوشد از خارش
۲
زند مژگان به چشمم خارها از سیر این بستانمن آن گلزار میخواهم که شکرخاست گلنارش
۳
همه عمر آنکه در کویت دل گم کرده می جویدچه باشد گر تو دل جویی کنی از لطف یکبارش
۴
خود از حالم نپرسیدی غمت اما نشد غافلدلی را خورد باید غم که غم باشد پرستارش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth